دانشجویان جمهوری‌خواه

  • برای چهلم

    چهل روز پس از کشته شدن عزیزترین فرزندان این سرزمین، شاهد اعتصابات و اعتراضات گسترده‌ای هستیم. ما دانشجویان جمهوری‌خواه، از فراخوان ۲۸۲۹ حمایت می‌کنیم و تاکید می‌کنیم، هر مخالفتی با حکومت استبدادی مبارزه‌ای ارزشمند است.

    اعتصاب؛ یعنی دعوت به بیدار ماندن جامعه؛ و گسترده شدن آن، می‌تواند حکومت استبدادی را در تنگنا بگذارد. اعتصاب، گرچه از مبارزه‌ی خیابانی کم‌ هزینه‌تر است، اما کمتر سودمند نیست. کنشی‌ است اثرگذار که مرز میان مقاومت مدنی و کنش‌های مستقیم‌تر را محو می‌کند.
    کنشی‌ است که از طرفی عادی‌سازی شرایط را منتفی می‌کند و از طرف دیگر می‌تواند بار اقتصادی بزرگی بر دوش حکومت بگذارد و حکومت را از درون تهی کند. اعتصابات اگر با اعتراضات همراه شود می‌تواند حکومت را  از تمام جهات محاصره کند.

    تنها شیوه‌ی مبارزه‌ی ارزشمند، اعتراض خیابانی نیست. در این میان، دانشجویان به عنوان قشری موثر باید همراهی خودش را با مردم نشان دهد. همراهی‌ای که نه از دل احساسات کورکورانه، بلکه از دل تفکر انتقادی بیرون می‌آید. دانشجوها در این دو روز در همراهی این اعتصابات به دانشگاه‌ها نمی‌روند، دانش‌آموزان و معلمان نیمکت‌ها را خالی می‌گذارند، بازاریان در مغازه‌ها را می‌بندند و همه دست در دست هم اعتراض خود را نشان می‌دهند. هر کس به قدر توان، باید از دیگری حمایت کند تا مبادا کسی به سبب این پویش مردمی متحمل رنج اقتصادی شود؛ چه این حمایت در قالب فرد باشد یا در قالب سازمان‌هایی که به تامین اعتصاب‌کنندگان می‌پردازند.

    صفحات تاریخ در این خصوص درس‌هایی برای ما دارند. دو نمونه‌ی زیر، مثالی از این هستند که چگونه یک اعتصاب از تأمین نیازهای صنفی فراتر می‌رود و در جبهه‌ی سیاسی تاثیرگذار می‌شود:
    ۱) اعتصاب نیروهای آزادی‌خواه چکسلواکی در ۱۷ نوامبر ۱۹۸۹، آغازگر پایانی بود بر ۴۱ سال حکمرانی “حزب کمونیست چکسلواکی”. گرچه این اعتصابات تنها برای ۲ ساعت طول کشید، توانست به حکومت اثبات کند که مردم اگر در کنار هم بایستند، می‌توانند بر استبداد دولت غلبه کنند.
    ۲) در ۱۲ فوریه ۱۹۶۸ در واکنش به مرگ وحشتناک اریک کول و رابرت واکر، کارگران شهرداری شهر ممفس دست به اعتصاب زدند؛ در ابتدا هدفشان حقوق و مزایای بیشتر، شرایط کاری بهتر و امن‌تر بود؛ اما بعد از برخورد وحشیانه‌ی شهر با آنها تبدیل به کنشی بسیار رادیکال‌تر شد. این اعتصاب، نمادی شد برای جنبش حقوق شهروندی در آمریکا. فراموش نکنیم که این اعتصاب تهدیدی اساسی علیه قوانین جیم کرو بود تا حدی که مارتین لوتر کینگ تنها یک روز بعد از اینکه حمایت خود را از این اعتصابات در سخنرانی مشهورش اعلام کرد به شکل بسیار مشکوکی کشته شد.

  • شادمانی شکوهمند

    باز هم خون با خاک آشنا شد و در خواب خدا، خفت‌گیران خفقان زندگی را خواستند. خوابش را ببینند که خشونت مایه‌ی نجاتشان باشد.

    باز هم سرکوب. دولت اسلامی چنان در کشتن مردم خود در خیابان خبره شده که گویا از ابتدا برای همین آموزش دیده و استخدام شده!

    باز هم استعلای بی‌شرفی. گرفتن پول گلوله با هزینه‌ی گمرک و احتساب تورم آتی و حقوق شب کشتار این همه مدیرعاملان خودفروختگی!

    باز هم عزیزان مانده تنها. تنهایی جبران‌ناپذیر و جای خالی پرناشدنی پاره‌ی تن پیکر وطن!

    گویا همان‌ است که بود؛
    ولی در پس این تکرار تهوع‌آور غم، چشمه‌ای از روشنایی خودنمایی می‌کند. آنجا که مردمان از کرده‌ی نامردمان بر پیکر بی‌جان نازنینان خود می‌افتند، در آن تاریک‌ترین لحظات، برخاسته و می‌رقصند!

    پراحساس‌ترین دقایق این دوران شوم همان پیروی از وصیت عزیزان از دست رفته‌مان بود، که در سوگ‌شان شادی کردیم‌. نه به صرف بیزاری و بیان برائت از حرام‌زاده حاکمان، که به عشق آنچه عزیزان ما آرمان داشتند. به امید آنچه در پس نابودی دژخیم خواهیم ساخت. به یاد آن احساس مقدس شادی و امیدواری که در سال‌ها عزاداری اجباری کوشیدند از یادمان ببرند.

    انتقام بزرگ ما از دژخیم نه با نابود کردن او (این کار را بی‌‌چشم‌داشت می‌کنیم)، بلکه با پاک کردن او از فرهنگ، شخصیت و هویت خود محقق خواهد شد، از دل پاسخ به این پرسش: چه بکنیم که دیگر دژخیمی چون شما زاده یا ساخته نشود؟

    چرا برای مرگ می‌رقصیم؟


    علاوه بر پیام “حرامتان باد خنده‌ای که از غم ما می‌کنید چنانکه حرامتان خواهیم کرد هر نفسی که از این پس خواهید کشید”، به دید من، در پس این کنش‌گری عنصری عمیق‌تر و انقلابی نهفته است.

    رقص مرگ به مثابه نفی


    نفی ریشه‌ای و رادیکال هرآنچه شرایط زندگی ما را چنین کرد. نفی عزاداری اجباری که ۵۰ سال بر ما ناروا بوده. نفی ناامیدی که اکسیژن دژخیم بزدل است. نفی اندوه کمرشکنی که بر خشم ما پرده می‌کشد. نفی ترسی که بر جان زندگان می‌انداخت وقتی که به فکر بازماندگان خود می‌افتادند.

    رقص مرگ به مثابه خلع سلاح


    سه سلاح موثر افتاده‌ی دژخیم برای ما ترس، انزوا و ناامیدی بود. ترسی که بازدارنده‌ی کنش عملی بود و در طی سالیان با تهدید و ترور و قلدری در دل مردم کاشته شد. برای مردمی که چیزی برای باختن نداشتند جز جان و آن را هم به مراعات حال عزیزانشان حفظ می‌کردند، ترسی باقی نخواهد ماند.
    انزوایی که داشته‌ی حیاتی دژخیم برای حفظ آرامش بود و نیز بازدارنده‌ی اتصال اراده‌ی مردم، گفتگو، هم‌فکری و ایجاد توان مقابله با دژخیم؛ و از سرکوب احزاب، اصناف، تشکل‌ها، تجمع‌ها و جنبش‌ها محقق می‌شد، حالا با آنچه دیدیم و آنچه کردیم بذرش دیگر در این خاک نخواهد رویید. مردمی که در سوگ هم‌رزمان ندیده‌شان هم‌دل و هم‌درد می‌رقصند هرگز منزوی نخواهند شد.
    ناامیدی هم که موثر‌ترین سلاح و مسموم‌ترین میوه‌ی برداشت شده از هرزه‌درخت این حکومت بود، امروز بیشتر از تمام تاریخ معاصر ایران تضعیف شده. چشم‌هایی که می‌بینند یک جان همچون ارتشی یک نفره و مسلح تنها به امید می‌تواند تجسم انقلاب شود، و با وجود کشته شدن جاودانه شود، امید را از دوباره به یاد خواهند آورد.

    رقص مرگ به مثابه اعلان جنگ


    چنانکه گویا تا کنون با وجود برائتی که از شما داشتیم شما را همدرد خود پنداشته بودیم. آنقدر محرم که در حضور چشمان شما گریه کردیم و غم خود را نشانتان دادیم، خواستیم که ببینید ما رنج می‌بریم، سزاوار ستم‌پیشگی شما نیستیم و با شما دشمنی نداریم. اما اکنون آموختیم که با حیوان درنده تا هنگامی که در قدرت است همدل شدن ناممکن است. حق هم دارید، دلیل ندارد به ما رحم کنید، ما دشمن شما هستیم و شک نکنید که ما هم به شما رحم نخواهیم کرد. حالا زمان جنگ است و شما دیگر عزای ما را نخواهید دید، تا که یا بمیریم و البته که آزادانه مردن عزایی ندارد، و یا شما را نابود کنیم که نباشید عزای ما را ببینید.

    رقص مرگ به مثابه یادواره زندگی


    به یاد خواهیم داشت که مرگ همواره همراه ماست در زندگی، Memento Mori دیگر برای ما زیستگان وحشت، اضطراب‌آور نیست. حالا یادآور آن است که در سراسر زندگی از دلهره‌ی مرگ  نرقصیده‌ایم. حال که به راستی ممکن است هر نفس ما آخرین باشد، به جبران آن می‌رقصیم. برای زندگی دزدیده شده می‌رقصیم. برای رفاه غارت شده می‌رقصیم. برای جان‌های نرقصیده رفته می‌رقصیم. و برای شادی کشته شده می‌رقصیم.

    این رقص شادمانه در کنار مرگ قلب انقلاب ما خواهد بود.

  • فراخوان هم‌بستگی، هم‌یاری و هم‌کاری دانشجویان جمهوری‌خواه

    لوگو
    از این دل شاخه‌ای بستان بگشا بال سوی جنگل دل‌ها بیاموزان پرواز را؛ رهایی را

    ما چه بسیار خسته‌ایم از آن‌که از سرنوشت خود بی‌سهم گشته‌ایم. دیگر بس است. خواهان آنیم که در خستگیِ هم شریک گردیم و هم‌دل؛ و بر این مبنا راهی بگشاییم به سوی آن‌جا که هیچ‌کس جرئت دست‌درازی بر سرنوشت‌هایمان را نداشته باشد. ما؛ ما مردم؛ هم‌سرنوشت همیم و تنها و تنها این ما است که باید برای خود تصمیم بگیرد و راه خویش گزیند. ما مدت‌هاست که تحت سلطه‌ایم، در اشکال گونه‌گون و به گونه‌ای شدت‌یابنده و در تمام زمینه‌های ممکن: اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. اما سلطه، در پس تمام چهره‌های متفاوت‌اش، شیطانی‌ترینِ طرح‌ها را پرداخته و پرورانده است: نگذارد این ما، ما بشود. قطع گسترده‌ی اینترنت یا فشار کمرشکنِ اقتصادی را می‌بایست در وهله‌ی نخست از دریچه‌ی جدا و منزوی ساختن آدمی از ما نگریست. بیاییم دوباره ما باشیم و بر ما بودن کوشش کنیم تا این وطن دوباره وطن شود. ما باور داریم یگانه مسیر آزادی و رهایی و بهروزی جامعه‌ی بزرگ ایران، از سنگر چمهوری و دموکراسی آغاز می‌شود. پادزهر سلطه، چیزی جز جمهوری دموکراتیک نیست. انسان می‌بایست آزاد زندگی کند و در جهان امروز زیست آزاد معنایی جز زیست دموکراتیک نمی‌تواند داشته باشد. ما باور داریم که حق داریم از مجرای جمهوری بر سرنوشت خود حکم برانیم و تنها از این مجراست که حق بنیادین آدمی؛ خودشکوفایی؛ می‌تواند محقق گردد. ما باور داریم در تقابل با سلطه، و پس از سلطه، نیازمند هم‌گرایی دموکراتیک مردم هستیم. دموکراسی و جمهوری قابل تقلیل به نهادهای عمومی دموکراتیک نیستند، بلکه نیازمند مردمی هستند که آگاهانه به هم مهر می‌ورزند و شبکه‌های هم‌یاری و هم‌بستگیِ افقی و از پایین تشکیل می‌دهند و در هر شرایطی مشقِ آزادی و رهایی می‌کنند. ما باور داریم برساختن و انسجام چنین مردمی و چنین مایی هم در جهت سرنگونی دشمن سلطه‌گر پیش رو ضروری است و هم در بنیان‌نهیِ ایرانِ سربلندِ آینده. در مسیر این باورها، می‌کوشیم تمام ایرانیانی که لزوم تغییر بنیادین را دریافته‌اند هم‌راه خود کنیم، حتی آن‌کس که بر ضدیت با دموکراسی و جمهوری اصرار می‌ورزد، چرا که باور داریم تنها سالیان دراز پنهان شدن سلطه‌ی عریان در پس نقاب دموکراسی و جمهوری بوده است که موجب این دافعه گشته است و هم‌دلی و مهر می‌تواند مای دموکراتیکی را بپاخیزاند که هرکسی را دل‌گرم و امیدوار و شادمان کند. ما باور داریم شرط بنیادین آزادی و دموکراسی تکثر در اندیشه و اختلاف در نظر است، و از این‌رو پذیرش مخالفت و رقابت نه مانع تحقق اهداف، بلکه ضامن تحقق پیش‌رفت ایران عزیز است. ما باور داریم دموکراسی فرایندی است که بدون آگاهی و تلاش دائمی تمام اعضای جامعه هرگز امکان تحقق ندارد. در این مسیر از شما عزیزان خواهانیم که در قالب اشخاص، گروه‌ها، تشکل‌ها و… هم‌راه و هم‌قدم ما شوید و با انتشار متون و اشتراک‌گذاری فعالیت‌های خود تحت عنوان جمهوری‌خواهی، ما را در برساختن ایرانی آزاد، دموکراتیک و سربلند یاری کنید و شریک سازید.

     بهمن ۱۴۰۴– به یاد رهروان راه آزادی و رهایی

    کانال تلگرام: republican_students