شادمانی شکوهمند

باز هم خون با خاک آشنا شد و در خواب خدا، خفت‌گیران خفقان زندگی را خواستند. خوابش را ببینند که خشونت مایه‌ی نجاتشان باشد.

باز هم سرکوب. دولت اسلامی چنان در کشتن مردم خود در خیابان خبره شده که گویا از ابتدا برای همین آموزش دیده و استخدام شده!

باز هم استعلای بی‌شرفی. گرفتن پول گلوله با هزینه‌ی گمرک و احتساب تورم آتی و حقوق شب کشتار این همه مدیرعاملان خودفروختگی!

باز هم عزیزان مانده تنها. تنهایی جبران‌ناپذیر و جای خالی پرناشدنی پاره‌ی تن پیکر وطن!

گویا همان‌ است که بود؛
ولی در پس این تکرار تهوع‌آور غم، چشمه‌ای از روشنایی خودنمایی می‌کند. آنجا که مردمان از کرده‌ی نامردمان بر پیکر بی‌جان نازنینان خود می‌افتند، در آن تاریک‌ترین لحظات، برخاسته و می‌رقصند!

پراحساس‌ترین دقایق این دوران شوم همان پیروی از وصیت عزیزان از دست رفته‌مان بود، که در سوگ‌شان شادی کردیم‌. نه به صرف بیزاری و بیان برائت از حرام‌زاده حاکمان، که به عشق آنچه عزیزان ما آرمان داشتند. به امید آنچه در پس نابودی دژخیم خواهیم ساخت. به یاد آن احساس مقدس شادی و امیدواری که در سال‌ها عزاداری اجباری کوشیدند از یادمان ببرند.

انتقام بزرگ ما از دژخیم نه با نابود کردن او (این کار را بی‌‌چشم‌داشت می‌کنیم)، بلکه با پاک کردن او از فرهنگ، شخصیت و هویت خود محقق خواهد شد، از دل پاسخ به این پرسش: چه بکنیم که دیگر دژخیمی چون شما زاده یا ساخته نشود؟

چرا برای مرگ می‌رقصیم؟


علاوه بر پیام “حرامتان باد خنده‌ای که از غم ما می‌کنید چنانکه حرامتان خواهیم کرد هر نفسی که از این پس خواهید کشید”، به دید من، در پس این کنش‌گری عنصری عمیق‌تر و انقلابی نهفته است.

رقص مرگ به مثابه نفی


نفی ریشه‌ای و رادیکال هرآنچه شرایط زندگی ما را چنین کرد. نفی عزاداری اجباری که ۵۰ سال بر ما ناروا بوده. نفی ناامیدی که اکسیژن دژخیم بزدل است. نفی اندوه کمرشکنی که بر خشم ما پرده می‌کشد. نفی ترسی که بر جان زندگان می‌انداخت وقتی که به فکر بازماندگان خود می‌افتادند.

رقص مرگ به مثابه خلع سلاح


سه سلاح موثر افتاده‌ی دژخیم برای ما ترس، انزوا و ناامیدی بود. ترسی که بازدارنده‌ی کنش عملی بود و در طی سالیان با تهدید و ترور و قلدری در دل مردم کاشته شد. برای مردمی که چیزی برای باختن نداشتند جز جان و آن را هم به مراعات حال عزیزانشان حفظ می‌کردند، ترسی باقی نخواهد ماند.
انزوایی که داشته‌ی حیاتی دژخیم برای حفظ آرامش بود و نیز بازدارنده‌ی اتصال اراده‌ی مردم، گفتگو، هم‌فکری و ایجاد توان مقابله با دژخیم؛ و از سرکوب احزاب، اصناف، تشکل‌ها، تجمع‌ها و جنبش‌ها محقق می‌شد، حالا با آنچه دیدیم و آنچه کردیم بذرش دیگر در این خاک نخواهد رویید. مردمی که در سوگ هم‌رزمان ندیده‌شان هم‌دل و هم‌درد می‌رقصند هرگز منزوی نخواهند شد.
ناامیدی هم که موثر‌ترین سلاح و مسموم‌ترین میوه‌ی برداشت شده از هرزه‌درخت این حکومت بود، امروز بیشتر از تمام تاریخ معاصر ایران تضعیف شده. چشم‌هایی که می‌بینند یک جان همچون ارتشی یک نفره و مسلح تنها به امید می‌تواند تجسم انقلاب شود، و با وجود کشته شدن جاودانه شود، امید را از دوباره به یاد خواهند آورد.

رقص مرگ به مثابه اعلان جنگ


چنانکه گویا تا کنون با وجود برائتی که از شما داشتیم شما را همدرد خود پنداشته بودیم. آنقدر محرم که در حضور چشمان شما گریه کردیم و غم خود را نشانتان دادیم، خواستیم که ببینید ما رنج می‌بریم، سزاوار ستم‌پیشگی شما نیستیم و با شما دشمنی نداریم. اما اکنون آموختیم که با حیوان درنده تا هنگامی که در قدرت است همدل شدن ناممکن است. حق هم دارید، دلیل ندارد به ما رحم کنید، ما دشمن شما هستیم و شک نکنید که ما هم به شما رحم نخواهیم کرد. حالا زمان جنگ است و شما دیگر عزای ما را نخواهید دید، تا که یا بمیریم و البته که آزادانه مردن عزایی ندارد، و یا شما را نابود کنیم که نباشید عزای ما را ببینید.

رقص مرگ به مثابه یادواره زندگی


به یاد خواهیم داشت که مرگ همواره همراه ماست در زندگی، Memento Mori دیگر برای ما زیستگان وحشت، اضطراب‌آور نیست. حالا یادآور آن است که در سراسر زندگی از دلهره‌ی مرگ  نرقصیده‌ایم. حال که به راستی ممکن است هر نفس ما آخرین باشد، به جبران آن می‌رقصیم. برای زندگی دزدیده شده می‌رقصیم. برای رفاه غارت شده می‌رقصیم. برای جان‌های نرقصیده رفته می‌رقصیم. و برای شادی کشته شده می‌رقصیم.

این رقص شادمانه در کنار مرگ قلب انقلاب ما خواهد بود.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *